"ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه"

مختار: تو چرا از قافله عشق جا ماندی؟
کیان: راه گم کردم ابو اسحاق
مختار: راهبلدی چون تو که راه را گم کند، نا بلدان را چه گناه؟
کیان: راه را بسته بودند از بیراهه رفتم، هر چه تاختم مقصد را نیافتم،وقتی به نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود
کیان: راه گم کردم ابو اسحاق
مختار: راهبلدی چون تو که راه را گم کند، نا بلدان را چه گناه؟
کیان: راه را بسته بودند از بیراهه رفتم، هر چه تاختم مقصد را نیافتم،وقتی به نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود
مختار: شرط عشق جنون است ما که ماندیم، مجنون نبودیم.


+ نوشته شده در جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:3 توسط آقای رضا غلامی
|
مدیر وبلاگ:خانم باقری