.....
آری تو راست میگویی :
آسمان مال من است،
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است؟!
من ندانم که چرا مردم دانه های دلشان پیدا نیست!!
تو کجایی سهراب ؟
آب را گل کردند،
چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟
زخم ها بر دل عاشق کردند،
خون به چشمان شقایق کردند ...
تو کجایی سهراب ؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند ...
ای سهراب کجایی که ببينی حالا ، دل خوش مثقالی است!
صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم…
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:2 توسط خانم باقری
|


مدیر وبلاگ:خانم باقری