با همه بی سرو سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
حرف بزن حرف بزن... ابر مرا باز کن
دیرزمانیست که بارانی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته زدریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟؟؟
ها به کجا می کشی ام خوب من...
ها نکشانی به پشیمانی ام...