شبم تار است ...
شبم تار است
دلم صدها غم ناگفته و گفته به دل دارد
کسي تورات مي خواند ، کسي انجيل ، کسي قرآن !
و من بيگانه وار با خود چنين گويم :
که هستم من ؟
چه هستم من ؟
که در اين کارزار افتاده هستم من !
شبم تار است...
هوا شرجي و در دل حسرت باران تلنبار است ...
دلم خواهد که امشب آسمان هم اندکي با من بسازد ...
ابرها را گريه آرد ...
اندکي باران ببارد ...
دلم خالي شود شايد ازين انبوه اندوه و غم روز جدايي از تو اي پروردگار من !
آري !
غم روز جدايي...
.
.
.
زمين جاي قشنگي نيست ...
دلم تنگ است ...
دلم تنگ خداوند است ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 16:5 توسط خانم باقری
|

مدیر وبلاگ:خانم باقری